تبلیغات
خوش آمدید - مطالب دی 1390

همه چیز از همه جا.....!!!


Admin Logo
themebox Logo



كد ماوس

نیت کنید و اشاره فرمایید

.


فال انبیاء

فال انبیاء

Challenge" title="Nicoles Mommy Challenge">Nicoles Mommy Challenge
Girls Games The Lost Bride
Girls Games Climbing For Love
Girls Games Love Calculator
Girls Games

.

.

.

.

.




تاریخ:جمعه 30 دی 1390-02:30 ب.ظ

نویسنده :سوگل

چیستان های طنز

 

چیستان های طنزی که جواب درست و حسابی ندارند...


»اگر اسکلت از بالای دیوار به پائین بپرد چه می شود ؟

- هیچ وقت اینکار را نمی کند ، چون جگر نداره

» ژاپنی ها به گوساله چه می گویند ؟

- نی نی گاوا !!

» فرق بین عینک و تفنگ چیست ؟

- عینک را می زنند و می بینند ولی تفنگ را می بینند و می زنند

» دندان کرسی چه فایده ای دارد ؟

- در زمستان ما را گرم می کند

» چرا آب هنگام جوشیدن قل قل می کند ؟

- چون میکروبهای آن می سوزند و فریاد می کشند

» اگر قلب کسی ایستاد چه می کنیم ؟

- برایش صندلی می گذاریم

» اگر یک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه می گوید ؟

- میوز ...... میوز

» چرا دوچرخه خودش نمی تواند بایستد ؟

-چون خیلی خسته است.

» چطور میشود چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند ؟

- وقتی هوا آفتابی باشد.

» چطور می توان یک پرنده را به راحتی کشت ؟

- آن را از بالای صخره به پائین پرتاب می کنیم.

» چرا بعضی ها نمی توانند یخ درست کنند ؟

- چون همیشه دستور العمل تهیه را فراموش می کنند.



نظرات() 

تاریخ:جمعه 30 دی 1390-02:26 ب.ظ

نویسنده :سوگل

دردسرهای یک سریال ایرانی

یکی از جذابیت‌های انکارناشدنی تلویزیون کشورمان، نقش‌آفرینی بانوان ایرانی در سریال‌هایی‌ست که جدای از ساختار نامناسب و مفاهیم پیش‌پا افتاده، مشکل حاد دیگری ندارند. حتما شما هم در این فیلم‌ها و سریال‌ها دیده‌اید که زن‌های ایرانی در خانه‌های خود با چه سر و وضعی به رختخواب می‌روند و یا از خواب بیدار می‌شوند؛ البته اعتراف می‌کنیم که مردها هم در در این فیلم‌ها و سریال‌ها خیلی راحت‌تر از خانم‌ها نیستند. با این اوصاف شما فکر می‌کنید برای بچه‌های امروزی که از کنجکاوی زیاد رنج می‌برند، در حین تماشای یک سریال چه سوالاتی پیش می‌آید؟

«بابا جون؟»

«جونم بابا جون؟»

«این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟»

«خب... خب... خب حتما این‌جوری راحت‌تره دخترم.»

«یعنی با لباس راحتی سختشه؟»

«آره دیگه، بعضی‌ها با لباس راحتی سختشونه!»

«پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟»

«.......هیس بابایی، دارم فیلم می‌بینم.»

« باباجون، کم آوردی؟!»

«نه عزیزم، من کم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم.»

«خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود.»

«چون خانم خوبیه و حجابشو رعایت می‌کنه.»

«آهان، پس یعنی مامان من خانم بدیه؟»

«نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبیه.»

پس چرا بدون مانتو می‌خوابه؟»

«خب مامانت این‌جوری راحت‌تره.»

«اون آقاهه هم چون می‌خواسته حجابشو رعایت کنه با کت و شلوار خوابیده بود؟»

«نه عزیزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد.»

«پس چرا خانمش که خیلی هم خانم خوبیه بهش کمک نکرد لباسشو در بیاره؟!»

«چون می‌خواست شوهرش روی پاهای خودش بایسته.»

«واسه همینه که شما نمی‌تونید روی پاهای خودتون بایستید؟»

«عزیزم مگه تو فردا مدرسه نداری؟»

«داری می‌پیچونی؟»

«نه قربونت برم عزیزم، اما یه بچه خوب که وسط فیلم این‌قدر سوال نمی‌پرسه؛ باشه عسل بابا؟»

«اما من هنوز قانع نشدم.»

«توی این یک مورد به مامانت رفتی؛ خب بپرس عزیزم.»

«چرا باباها توی تلویزیون همیشه روی مبل می‌خوابن؟»

«واسه اینکه تخت‌خوابشون کوچیکه، دو نفری جا نمی‌شن.»

«خب چرا یه تخت بزرگتر نمی‌خرن؟»

«لابد پول ندارن دیگه.»

«پس چرا اینا دوتا ماشین دارن، ما ماشین نداریم؟»

«چون ماشین باعث آلودگی هوا می‌شه، ما نخریدیم عزیزم.»

«آهان، یعنی آدما نمی‌تونن هم‌زمان دوتا کار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه و خانومه که حجابشون رو رعایت می‌کنن، باعث آلودگی هوا می‌شن، شما و مامان که باعث آلودگی هوا نمی‌شین حجابتون رو رعایت نمی‌کنین؛ درست گفتم بابایی؟»

«آره دخترم، اصلا همین چیزیه که تو می‌گی، حالا می‌شه من فیلم ببینم؟»

«باشه، ببین بابایی اما تحت تاثیر این فیلم‌ها قرار نگیری بری ماشین بخری‌ها، به جاش برو به مامان یاد بده حجابشو موقع خواب رعایت کنه که تو این‌قدر موقع جواب دادن به سوالاتم خجالت نکشی!»



نظرات() 

تاریخ:جمعه 30 دی 1390-02:25 ب.ظ

نویسنده :سوگل

آخرین مدل حالگیری!

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:

«
لورای عزیز،

متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به توخیانت کرده ام!!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم.

من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست»

باعشق : روبرت

 

دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، ازهمه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها راکه کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

«
روبرت،

مراببخش،

اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم،

لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.....»



نظرات() 

تاریخ:جمعه 30 دی 1390-02:24 ب.ظ

نویسنده :سوگل

کلاس اولی (30+)

یه پسر بچه کلاس اولی به معلمش میگه :

خانوم معلم من باید برم کلاس سوم

معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟

اونم میگه :

آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم.

توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه ، معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن :

خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه:


نه تا

دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه :

هفتادو دو تا

همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم

خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم،
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :

پا

دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :

جیب

دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :

دست دادن

باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وقتی میره تو سفت و قرمزه اما وقتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:

آدامس بادکنکی

دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه :

بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم!



نظرات() 

تاریخ:جمعه 30 دی 1390-02:23 ب.ظ

نویسنده :سوگل

زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده!!! (20+)

 

 

یکی از رفقا که مدت زیادی نیست که به سمت استادی یکی از دانشگاههای تهران شده نقل میکرد که ...:

سر یکی از کلاس هام توی دانشگاه، یه دختری بود که دو، سه جلسه اول،ده دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت:

استاد! خسته نباشید!!!

البته منم به شیوه همه استادهای دیگه به درس دادن ادامه میدادم و عین خیالم نبود!

یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش! به محض این که دستش رفت سمت کوله، گفتم:

خانوم!!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده!!!!!

همه کلاس منفجر شد از خنده

نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!!

هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه!!!

نتیجه اخلاقی: حواستون جمع استادای جوون دانشگاه باشه!



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 29 دی 1390-11:43 ب.ظ

نویسنده :سوگل

GOLDEN GLOBE

gG 



نظر???() 

تاریخ:شنبه 17 دی 1390-11:00 ب.ظ

نویسنده :سوگل

سلااااااااااااااااااااااااام....

پیشنهادات خود را برای بهتر شدن سایت برامون از طریق تماس با ما ارسال کنید.................



نظریادت نره()